الناز و bf ِش (قسمت چهارم)
از این که اینقدر دیر اپ کردم یه عذر خواهی گنده به همه الانم خیلی خسته ام ولی اپ میکنم زیاد نمی نویسم در عوض زود اپ می کنم
خوب ادامه اش :
الناز دلش به این خوش بود که مسعود چیزی نمی دونه و با این خیال خودشو برای خواستگاری رسمی اماده میکرد و دیگه کم کم داشت امتحانای ترم اول شروع میشد.
الناز رابطه اش با احسان یه مقداری کمرنگ شده بود .یعنی خواستگاری مسعود تنشو لرزونده بود و سیاستش این بود که یه کاری بکنه احسان فعلن بهش نامه نده و برای مدتی رابطه شون قط بشه.
برای همین به احسان گفت
//...من راضی نیستم به درست لطمه بخوره .. موقع امتحانا اگه برات مشکله نامه ننویس ... وقت زیاده باشه برا بعد از امتحانا ... ... //
احسانم در جوابش :
//...باشه .. چشم .. سعی میکنم بعد از هر امتحان برات میل بزنم .... ///
النازم غافل ....
چند روز بعد با مادرش رفته بود خونه مسعود
هنوز من دلیل این کارشون رو نتونستم هضم کنم
اونا هر چی منتظر بودن مسعود از دانشگاه بیاد نیومده بود .
که اخر سر اونا بدون دیدن مسعود از خونه اونا رفته بودن .
فرداش نامه ای از طرف احسان رسیده بود که معلوم شد مسعود کجا بوده :
//...از طرف مسعود : سلام زیبا خانم اگه جرات داری بگو چرا مادرم اومده بود خونه شما .......//
با این نامه کاسه کوزه الناز به هم ریخت. ت. نامه بعدی به احسان گفت که مسعود برا خواستگاریش اومده بوده و از اینکه مسعوداز رابطه اون و احسان با خبر بود چیزی نگفت فقط از مسعود خواست که این موضوع پیش خودش بمونه .
بعد از اون اوضاع الناز خیلی به هم ریخت چون پسر داییش هم اومد به خواستگاریش و اون طور که خودش تعریف می کرد چند روز هم مادر مسعود خونشون میرفت هم پسردایی و زن داییش
الناز به پسرداییش جواب رد داد چون ادم تحصیل کرده نبود و از راه های و.... پول در میاورد.
اما مادر مسعود همچنان خواستگار قرص و محکم بود و این در حالی بود که نه الناز جواب رد میداد و نه مسعود همراه مادرش به خواستگاری می رفت. الناز هم جواب دادنو میذاشت برای موقعی که مسعودو ببینه و باهاش صحبت کنه .اما معلوم نبود مسعود چرا نمی رفت خونشون .
علامت سوال بزرگی که روی سر من و الناز بود این بود که اگه نمی خواد خوب دلیلی نداره مادرش بیاد ...
امتحانا تموم شد و الناز هنوز و احسان هنوز نتونسته بودند با هم قرار بذارن و فقط الناز به نامه های احسان جواب میداد .
...
راستش دیگه حوصله ندارم امروز خیلی خسته کننده بود از صبح تا بعد از ظهر تو دانشگاه بودم از ساعت ۴ تا هفت هم که نمایشگاه دیگه نا نمونده واسم
خیلی زود اپ میکنم .
