الناز و زیدش(قسمت اول)
سلام به همگی![]()
همونطور که قول داده بودم بعد از امتحانا از روابط زیر لحافی خودمون بگم برای همین چون این روزا داغ ترین موضوع مال الناز و زیدشه گفتم اول از اون شروع کنم.
من و الناز قبلا با هم کار نمی کردیم و فقط با هم دوست بودیم و دو وبلاگ متفاوت داشتیم که فقط خودمون وبلاگای همو می خوندیم.
اپ میکردیم و میخوندیم .....
تا اینکه یه روز یه اقایی به اسم احسان به وبلاگ الناز نظر داده بود و الناز از اینکه یکی وبلاگشو خونده بود خیلی ذوق زده شده بود.
ما همین طور هر دو سه روز اپ میکردیم و و اون اقا احسان نظر میداد.خیلی هم خواننده پر و پا قرصی بودو اکثرا پیش میومد که دو دقیقه بعد از اپ کردن الناز بهش نظر می داد . برای الناز این خیلی جالب بود و نمیخواست خواننده پر و پا قرصی مثل اونو از دست بده .
اقا احسان وبلاگ نداشت و ای دی شو برا الناز گذاشته بود و الناز هم به کمک من یک نامه تشکر امیز برای تشکر به احسان نوشت.
من که میدونستم این ماجرا به اینجا ختم نمی شد .
فردا صدای سازی که زده بودیم در اومد و احسان جواب نامه رو داد .
//... ها تو خیلی قلمت خوبه ..... من دوست دارم بیشتر بنویسی ...... چرا دیر اپ میکنی...........//
النازم نامردی نکرد و بهش جواب داد:
//....خوشحالم که وبلاگ من نظرتو نو گرفته.....نظرلطف شماست.......................//
از فرداش نامه نگاری اینترنتی شروع شداحسانم هی هندونه زیر بقل ...
//...تو اخرشی....تو وبلاگ داری...اینترنت سرت میشه......ته کامپیوتری......ای اطلاعات ..... و.. و.. و.....//
النازم کم نماورد دوست داشتاحسانو بیشتر سر کار بذاره
//..... تو هم خوبی.... خوبی از خودته .....//
و کلی شکست نفسی از این قبیل..
بذارید یه کم راجع به الناز بگم:
میدونید... الناز خیلی دختر حساسیه و بیش از حد حسوده و این اخلاقش باعث شده که تا حالا یه دوست پسر درست حسابی و جدی نتونسته داشته باشه٫ تا حالا با خیلیا در شرف دوست شدن بوده ولی تو همون وهله اول از پسره بدش اومده و رفته دنبال یه عشق دیگه...
الناز خیلی دختر مغروریه بیش از حد نرمال![]()
وضع مالی پدرشم عالیه و این باعث شده که باتوجه به زیبایی که داره تا حالا خواستگارای زیادی داشته باشه که همه رو بدون فکر کردن رد کرده.![]()
خدانکنه بهش دروغ بگی الل خصوص که پسر باشی در این صورت اگه بفهمه دروغ گفتی بلیطت سوخته![]()
بیشتر پسرا رو هم به همین خاطر محل نمیذاره..
دوست داره خودش تنها دوست دختر اون پسر مورد نظر باشه و اون پسر هیچ وقت بهش دروغ نگه در غیر این صورت خیلی راحت قید اون پسرو میزنه.
برای همین از بین این همه پسرای جور با جور تو مهندسی که نقد بودند با احسان نامه نگاری میکرد که نه دیده بودش و نه می شناختش...
یه روز از احسان خواست بهش خودشو بیشتر معرفی کنه و از رشته ش بگه و این حرفا
//... من احسان....رشته برق .... شماره دانشجویی ...تو هم یه ذره از خودت بگو..............//
تو ادامه نامه هم گفته بود که سرش شلوغه ونمی تونه چند روزی بهش جواب بده که همین براش بلایی شد![]()
وبه خاطر همین باهاش قهر کرده بود و نامه زیرو براش نوشته بود:
//.. من میدونستم سرت شلوغه ....من دیدم جلو گروه برق هر دختری با یه پسریه ...من میدونستم ......//
و یه مدت دیگه به نامه های احسان جواب نمی داد و هر چی احسان می نوشت "گه خوردم غلط کردم منظورم این بوده که درس دارم " این قبول نمی کرد که نمی کرد.
الناز که دید پسره دست بردار نیست تصمیم گرفت ته توی قضیه رو در بیاره.
من اون با هم رفتیم گروه برق من بیرون نشستم و الناز رفت تو دفتر و بعد از چند دقیقه با کوله باری از اطلاعات و امار برگشت.![]()
بعد از دو سه بار رفتن به گروه برق و امار گیری فهمید که احسان با هیچ دختری رابطه نداره تو دانشگاه و این موضوع باعث شد رام بشه.![]()
تصمیم گرفت یه نامه پر بار واسه احسان بنویسه
الناز می خواست در واقع یه جوری سورپریز کنه احسانو با دادن اطلاعات راجع به اون به خودش.
منم که بیکار...
//....ما دیگه کارمون این شده بودکه به احسان میل بزنیم و وبلاگامونو ول کرده بودیم.....//
با هم با هیجان فراوان رفتیم که یک نامه غیر منتظره واسه احسان بنویسیم.
منتها قبلش اون یه نامه نوشته بود که روی ما کم شد و خیلی غیر منتظره بود:
//.... سلام الناز خانوم فلانی.....دانشجوی رشته فلان.....دختر فلانی......//![]()
بله کلی اطلاعات رو کرده بود که حد اقل شصت درصدش درست بود النازم زورش اومد و سعی کرد بیشتر اطلاعات احسانو غلط جلوه بده.
یه نامه نوشت براش که از همون نامه احسان عکس گرفته بود واونو طوری با فتو شاپ درست کرده بود که جلوی هر خط نامه جواب احسانو داده بود و جلوی اطلاعات هم نوشته بود که مثلن دروغه یا راسته.
اخرشم نوشته بود که حالا اطلاعات منو راجع به خودت بخون:
// .. . اقای احسان فلانی...... فرزند فلان ......
....شماره دانشجویی فلان.....//
و کلی اطلاعات که بیشترشون سوخته بودند یعنی خود احسان به الناز داده بود ....
امیدوارم مشتاق باشید که بقیه اش رو بخونید
دعا کنید الناز و زیدش یرمو زیر اب نکنن چون بدون مشورت باهاشون اینو فرستادم بالا![]()
![]()
