نامه ای سر گشاده برای البرز
سلام به همگی
سلام به البرز دوست همیشگی من و الناز
البرز جان!
چند وقتیه که هر بار میام تو وبلاگت کلی دلم می گیره و تا مرز گریه پیش میرم
وبلاگ کسی که همیشه شاد بود
وبلاگی که با صدای موزیکش ملت سکته می کردند
ولی امروز...
هر وقت به گذشته وبلاگت فکر می کنم باورم نمیشه که توی چند ماه چقد شکستی... چقدر بریدی...
نوشته های صورتیت چقدر زرد شدند...
تو هنوز اول راهی برای این جور کم اوردن جوونی
خوب تو راست می گی
گاهی خوشی ... گاهی غم...
ولی نه فقط غم! نه فقط حسرت! نه فقط دلتنگی!
مگه نگفتی خسته شدی... خسته از غم ...خسته از بدبختی...
خوب غمو از زندگیت کنار بذار...
گذشته رو کنار بذار...
تو باید از لحظه لحظه زندگیت استفاده کنی
تو ادم زنده ای هستی
ادم زنده هیچوقت منتظر مرگ نمی مونه!
تا جایی که پروردگارت بهت اجازه میده زندگی کن به بهترین شکل زندگی کن
یاس و ناامیدی برای مومن خوب نیست
تو باید دلت خونه امید باشه
نه اشیانه یاس
اگه منظورت درد دل کردنه اگه سنگ صبور میخواهی جای خوبی رو انتخاب کردی
چون ما همه تو رو دوست داریم
پس بنویس... تا میتونی بنویس!
امروز با مطالبت با اهنگ وبلاگت با گریز به گذشته ها اشک خیلی ها رو در میاری
این خوبه این یعنی این که قلمت قویه
این یعنی این که حرفت از دل میاد که به دل میشینه
ولی قلمت می تونه چیزای قشنگ تری بنویسه
دلت میتونه حرفای دلنشین تری داشته باشه
یه قدم برای زندگی بذار تا زندگی هزار قدم برای تو بذاره
این کارو بکن
نذار دیر بشه
نذار پشیمون بشی
نذارجوونی تو ببازی
نه ...
