تبليغاتX
روابط زیر لحافی در دانشگاه زاهدان

روابط زیر لحافی در دانشگاه زاهدان

سلام از این به بعد اگه دوستان بخوان منم تو وبلاگ می نویسم اگرم نخوان که اسممو حذف می کنند البته اینا دیگه دست خودشونه راستی اسمم پویاست  آی-دیمم:egzoz_p  حالا تا فردا پس فردا معلوم ميشه منو ميخوان يا نه. البته از دوستان معذرت مي خوام كه يه ذره سر زده و بي خبر وارد شدم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 20:41  توسط پویا  | 

سلام بچه ها :من هری تک (hari tak)هستم

 

از این به بعد من سومین قطب مثلث نیکبخت _زد و همکار سپیده و الناز هستم وخبرهای بخش پسرها و گروه برق رو من پوشش میدم و این هم اولین پست من:

 

امروز کارگاه برق داشتم.ساعت 9.5 که جلوی در کارگاه رسیدم.یک اطلاعیه عجیب غریب دیدم که کلا جا خوردم:

 

((به علت نبود سیم کارگاه تعطیل میباشد.                     آقای شهرکی ))

 

///اول از همه در مورد سیمها بگم که متری 50 تومنه و جیره هر دانشجو 1.5متر بیشتر نیست و برای یک مدار 4 متری باید از پس مانده بچه های شیفت قبل استفاده کرد///

 

و این در حالی است که اگه تو دانشگاه نیکبخت اومده باشین حتما با کابل های سرگردان مواجه میشین که اگه یک لحظه یک دخترو نگاه کنین به پاتون گیر میکنه و با مخ می خورین زمین هوا میرین نمیدونین تا......

یا تو سایه وایستاده  باشین از کابل اویزون از پشت بوم رو سرتون الکترون میریزه و ناخود اگاه باردار میشین

 

و ما در حسرت 1 متر سیم 50تومنی///

 

این کاراتونو میکنین که جوونا سر خورده میشن و نمیتونن دکتر مهندس بشن

 

به هر حال بعد از 10دقیقه خانم کاظمی (نمیدونم استاده یا کمک استاد)اومد و اطلاعیه رو پاره کرد ولی کار ازکارگذشته بود وهمه با زیداشون رفته بودن کافی شاپ چایی نخود وخورن واین گونه کلاس ما تعطیل شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 19:28  توسط سپیده و الناز  | 

سلام به همگی                                                                              

من این موفقیت باور نکردنی رو به الناز تبریک میگم

منظورم قهرمان شدن استقلاله خوب چیزیه که استقلال تو خوابش هم نمیتونست ببینه و این رویایه شب های استقلال بود که یه روزی قهرمان لیگ برتر بشه . خیلی کار بزرگی بود و استقلال شگفتی افرین این دوره بود.

 دیگه فکر کنم تابستونی عنایتی بیاد میرجاوه سر مرز کار کنه

تا لیگ بعد

فکری هم باید بره سر زمین

نیکبختم که با چند هزار تا دانشجویی که حمل میکنه نمیتونه جایی بره

قلعه نوعی میره پیش فامیلاش تو قلانو (زابل)

بقیه بازیکنان هم به انجمن های زیر پلی اجاره داده میشن تا خرج فصل بعد تیمشون در بیاد

خلاصه تبریک میگم ای شگفت افرینان.

کاری که اصلا از یک تیم با سطح استقلال ادمو شاخ در میارونه

پیروزی رو بهتون تبریک میگم خوب چیکار میشه کرد این همه تلاش میکنید تا به پیروزی برسید

 

قرمزته

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 2:8  توسط سپیده و الناز  | 

 

سلام به همگی

سلام به البرز دوست همیشگی من و الناز
البرز جان!
چند وقتیه که هر بار میام تو وبلاگت کلی دلم می گیره و تا مرز گریه پیش میرم
وبلاگ کسی که همیشه شاد بود
وبلاگی که با صدای موزیکش ملت سکته می کردند
ولی امروز...
هر وقت به گذشته وبلاگت فکر می کنم باورم نمیشه که توی چند ماه چقد شکستی... چقدر بریدی...
نوشته های صورتیت چقدر زرد شدند...
تو هنوز اول راهی برای این جور کم اوردن جوونی
خوب تو راست می گی
گاهی خوشی ... گاهی غم...
ولی نه فقط غم! نه فقط حسرت! نه فقط دلتنگی!
مگه نگفتی خسته شدی... خسته از غم ...خسته از بدبختی...
خوب غمو از زندگیت کنار بذار... 
 گذشته رو کنار بذار...
تو باید از لحظه لحظه زندگیت استفاده کنی
تو ادم زنده ای هستی
ادم زنده هیچوقت منتظر مرگ نمی مونه!
تا جایی که پروردگارت بهت اجازه میده زندگی کن به بهترین شکل زندگی کن
یاس و ناامیدی برای مومن خوب نیست
تو باید دلت خونه امید باشه
نه اشیانه یاس
اگه منظورت درد دل کردنه اگه سنگ صبور میخواهی جای خوبی رو انتخاب کردی
چون ما همه تو رو دوست داریم
پس بنویس... تا میتونی بنویس!
امروز با مطالبت با اهنگ وبلاگت با گریز به گذشته ها اشک خیلی ها رو در میاری
این خوبه این یعنی این که قلمت قویه
این یعنی این که حرفت از دل میاد که به دل میشینه
ولی قلمت می تونه چیزای قشنگ تری بنویسه
دلت میتونه حرفای دلنشین تری داشته باشه
یه قدم برای زندگی بذار تا زندگی هزار قدم  برای تو بذاره
این کارو بکن
نذار دیر بشه
نذار پشیمون بشی
نذارجوونی تو ببازی
نه ...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 17:21  توسط سپیده و الناز  |